محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3295
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اگر بپذيرى مايهء خير تو است و اگر نپذيرى با تو نيكخواهى كردهايم و مىخواهيم به نزد تو مكتوم ماند . » ابراهيم بن اشتر به آنها گفت : « بيم نبايد داشت كه كسى چون من فتنه انگيزى كند و خبر چين باشد و به وسيلهء غيبت مردم به حكومت تقرب جويد اين كار مردم حقير و ماجرا جو و دون همت است . » گفت : « ترا به كارى مىخوانيم كه همه شيعيان بر آن متفق شدهاند به كتاب خدا و سنت پيمبر وى صلى الله عليه و خونخواهى اهل بيت و نبرد منحرفان و دفاع از ضعيفان . » گويد : آنگاه احمر بن شميط سخن كرد و گفت : « من نيكخواه توام و خواهان اقبال تو ، پدرت وقتى بمرد سرور بود و تو اگر حق خدا را رعايت كنى جانشين اويى ، ترا به كارى مىخوانيم كه اگر بپذيرى به نزد كسان منزلت پدرت را پيدا مىكنى و چيزى را كه از دست رفته تجديد مىكنى ، كسى همانند تو با اندك كوششى به جايى مىرسد كه بالاتر از آن جايى نيست كه سلف براى تو پايه نهاده ، با افتخار . » گويد : همه جماعت به دو پرداختند و وى را به كار خويش خواندند و ترغيب كردند . گويد : ابراهيم بن اشتر به آنها گفت : « دعوت شما را در مورد خونخواهى حسين و خاندان وى مىپذيرم به شرط آنكه كار را به من سپاريد . » گفتند : « تو شايستهء اين كارى ، ولى اين كار شدنى نيست كه مختار از جانب مهدى پيش ما آمده و فرستاده و مأمور نبرد است و به ما دستور دادهاند اطاعت وى كنيم . » گويد : پس ابن اشتر خاموش ماند و پاسخشان نداد و ما پيش مختار باز رفتيم و آنچه را به ما گفته بود با وى بگفتيم .